تبليغاتX
" دور جــــــــــــــــــــــوانی " - گزارش
 
 

حالا چی شده ؟ چه اتفاقی واسه نویسنده مون افتاده؟ مریضه؟ می خواد بره؟ افتاده روی دور افسردگی ؟...؟...؟..؟

نه دوستان!اصلا نگران نباشین! آخه مثه شیر نشسته اینجا و داره نیشخند (ببخشید ! اشتباه چاپی شد !)لبخند میزنه ... بله ..

ــــ نویسنده ی محترم! ما سراپا گوش و ذهنمان هوش است ٬ بفرمایید تا ما بگوشیم !

نویسنده: بله... این قصه سر دراز داره .

ــــ حالا شما فرمایش فرمایید لطفا

نویسنده:از اون جایی که همه ی بر و بچه های دور جوونی تب نو آوری دارن ٬ منم به ذهنم فشار آوردم که با کمک ... یه زلزله ی چندین ریشتری توی برنامه ایجاد کنم تا شکل و شمایل دور جوونی شکیل تر بشه.

ــــ خب؟

نویسنده: بر همین اساس دیشب تصمیم گرفتم تا روی خورشید و ماه رو کم کنم و تا خود خود خود صبح بیدار بمونم. حالا بگین چی شد؟

ــــ چی شد؟

نویسنده:چی می خواستین بشه؟ برای اینکه رویای شیرین خواب سراغم نیاد و غافلگیرم نکنه ٬من برای غافلگیر کردنش دست بکار شدم و رادیوی زبون بسته م رو روشن کردم تا پس از مدتها حرف بزنه تا خالی شه. آخه من و اون خیلی رفیقیم .شما که میدونین؟

ـــ بله ..میدونم! بقیه ش چی شد؟

نویسنده: خلاصه  رادیو گوش میدادم و متن می نوشتم... ۵ دقیقه شبکه ی جوان٬ ۵ دقیقه شبکه ی سراسری و گاهی موسیقی بی کلام آرام بخش و گاهی موسیقی پاپ.یعنی تصور کنین من بین چندین شبکه سرگردان بودم. تازه حالا به عمق این سردر گمی نرسیدیم !

ـــ مگه چی شد؟

نویسنده: هیچی اونقدر غرق نوشتن شدم که به ویژه برنامه ی اذون رسیدم و صدای موذن و دعا و ... خلاصه شیر تو شیری شد که بیا و ببین !

اما عاقبت متن برنامه نوشته شد!

حالا برای اینکه ببینین حاصل این آشپزی چه غذایی با چه طعمی شده شنونده ی برنامه ی دور جوانی باشید !

نظر یادتان نرود!

خدانگهدار...

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:1  توسط نویسنده  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM